السيد محمد صادق الروحاني (مترجم: صادقى)
33
جبر و اختيار (فارسى)
سياه و كوچكى مشاهده مى كنيم . پس در آنچه نزد حس است - يعنى نقطه سياه - اشتباهى وجود ندارد و اشتباه در جايى رخ مىدهد كه ما آنچه نزد حس است را با واقعيت آنچه مشاهده مىشود كه در خارج است مقايسه كنيم و فرض اين است كه مقام ديگرى وراى ادراكات فراوان وجود ندارد تا از مقايسه آنچه در آن مقام است با آن ادراكات فراوان به اشتباه و غلط حكم شود . و بر سخن گروه دوم چنين پاسخ داده مىشود : اثبات كنندگان [ نظر تجرد نفس از ماده ] برخى افعال بدنى را به بدن و برخى را به نفس اسناد نمى دهند و نمى گويند كه در اولى علل آشكار و در دومى علل نامعلوم است تا اشكالى كه ذكر شد بر آنها وارد شود . بلكه تمامى افعال را بدون واسطه به بدن و با واسطه به آن حقيقت اسناد مى دهند و آنچه اسناد آن به بدن امكان ندارد را به نفس اسناد داده اند كه آن علم انسان به خود و مشاهده ذات خويشتن است - همانگونه كه گذشت . - و به سخن سوم چنين پاسخ داده مىشود : اضافه بر آنچه در پاسخ به وجه اول گفتيم : نهايت چيزى كه ممكن است از اصول مادى كشف نشده با پژوهش هاى علمى اثبات شود اين است : علل طبيعى وجود ، روح را ثابت نمى كند و صلاحيت ندارد كه وجود روح از آن علل نتيجه گرفته شود . و از گذشته گفته اند ، ( نيافتن بر نبودن دلالت نمى كند ) . حاصل سخن ، وجود آن حقيقت كه از آن به « من » تعبير مىشود غيرقابل انكار است . اين حقيقت بر ساير اعضا و غرايز حاكميت دارد و مىتواند آنچه ساير اعضا به آن تمايل دارد را از كار بيندازد و آن عامل قوى و موجب به دست آمدن اعتدال ميان اساس غرايز و حس به دست آوردن نفع و دفع